Mar 3, 2008

حکایت آشنائی من با ...ا

قسمت سوم : فیلم گوئی
سناریست ، کارگردان ، تهیه کننده و نقش اصلی همه فیلم بازی ها من بودم ...هنگام پریدن از بلندی ها و سرازیر شدن از تپه ها ودویدن در کوچه پس کوچه ها و سرک کشیدن دزدکی در جا های ممنوعه همیشه یه حسی باهام بود، در اون لحظه ها تبدیل می شدم به نقش اصلی یک فیلم خیالی و حرکاتم رو شبیه می کردم به آرتیست فیلم ...ا
بیشتر اوقات به این فکر می کردم چطور می شه یه چیزی ساخت که تو صحنه های هفت تیر بازی وقتی یکی رو با تیر می زنی در واقع اونو می کشی، بشه از جریان بازی کنارش گذاشت ... به رنگ و یه جور آهن ربای مخصوص فکر می کردم و ناخود آگاه جلوه های ویژه و طراحی لباس و صحنه و از این جور چیز ها رو وارد بازی می کردم ،آخه من سر دسته بودم...ا
بارون که می بارید و یا وقت مدرسه که بچه ها کمتر تو کوچه بودن بیشتر بازی ها تعطیل می شد بجر فوتبال ، اما مگه می شد فیلم بازی رو تعطیل کرد . این وقت ها باید زور بیشتری می زدم و نقش منفی ها رو هم خودم بازی می کردم ... تو یه اتاقی دور از چشم برادر های بزرگ یه فیلم بلند می ساختم و بازی می کردم ... مگه می شه فیلم بازی تعطیل بشه ...ا
تا وقتی از بالکن خونه ها پدر و مادر کسی اونو صدا نمی زد هیچ کس به خونه نمی رفت ... معمولاً من جزوآخرین نفراتی بودم که به خونه می رفتم ، کوچکترین پسر خونه بودم و خیلی دیر به فکر بزرگترها می افتادم ...شبها پس از بازی های روزانه یه جای دنجی جلو باغچه یکی از راهروهای آپارتمان گیر می آوردیم و دور همدیگر جمع می شدیم ... فوتبال دستی و گل یا پوچ واز این جور بازی هائی که زیاد انرژی نمی بره بازی های آخر شب ما بود...اما گروه مون که جور می شد یعنی وقتی که من سر دسته می شدم نوبت فیلم گوئی می شد، هر کی هر فیلمی که دیده بود و بقیه ندیده بودن برای بقیه تعریف می کرد ... ا
با برادر بزرگ دو سه باری سینما رفته بودم " ارابه مرگ " ، " کینگ کنگ" و"گردباد "و دو سه فیلم که اسمشون تو خاطرم نیست رو توی سینما دیده بودم ، " اژدها وارد می شود " و دو سه فیلمو هم توی ویدئو که اون زمان قدغن بود دیده بودم ... اکثر فیلم گوئی ها رو من می کردم با آب و تاب و از اول تا آخر ، اگر هم اون شب داستان فیلم نصفه کاره می موند و تموم نمی شد فردا شب ادامه فیلم گوئی را پی می گرفتیم تا بلاخره " بروس لی " از اتاق آینه بیرون بیاد و "پاتیزان "ها در زیر زمین پر آب بخاطر اینکه اسیر آلمانها نشن لوله های هفت تیر رو روی شقیقه های همدیگر بذارن وصدای شلیک رو روی پاسور هائی که در آب شناور بودن بشنویم ...ا
...

No comments: