Jan 8, 2008

زمستان

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت‎
سرها در گريبان است‎
‎کس سر برنيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
‎ نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند‎
‎تاريك و لغزان است ‎که ره
وگر دست محبت سوي كسي يازي‎
بیرون‎ ‎به اكراه آورد دست از بغل‎
‎ ‎ ‎كه سرما سخت سوزان است‎
نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاریک‎
‎ ‎چو ديوار ايستد در پيش چشمانت‎
نفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشم
‎ ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟‎
‎ ‎مسيحاي جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چركين
‎ هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي‎
دمت گرم و سرت خوش باد‎
‎ ‎پاسخ گوي ، در بگشاي‎سلامم را تو
منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم‎
‎ ‎تيپاخورده ي رنجور‎ منم من ،سنگ‎
‎منم ، دشنام پس آفرينش ، نغمه ي ناجور
نه از رومم ، نه‎
‎از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم‎
بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم‎
حريفا‎
‎ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد‎ ‎
‎تگرگي نيست ، مرگي نيست‎
صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است‎
من امشب آمدستم وام بگذارم‎
‎ ‎ ‎حسابت را كنار جام بگذارم‎
چه مي گويي كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد؟‎
فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا ! گوش سرما‎
‎برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است‎
و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يازنده‎
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است‎
حريفا ! رو چراغ‎
‎باده را بفروز ، شب با روز يكسان است

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت‎
‎دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان‎هوا
نفسها ابر ، دلها خسته وغمگین‎

درختان اسكلتهاي بلور آجين‎
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه‎
‎آلوده مهر و ماه‎غبار
زمستان است‎

No comments: